تبليغاتX
تنهایی

کاش میتونستم صبور باشم

کاش میتونستم سکوت کنم

چیکار کنم؟

دلم داره میترکه

اشکام امون نوشتن بهم نمیده

چه گناهی کردم که اینجوری گرفتار شدم

نه پایه رفتن دارم نه از موندن لذت میبرم

از خورد شدن غرورم

از دوست داشتن یه طرفه

از احترام گذاشتن یه طرفه

دلم میخواد برم

اما میترسم کم بیارم

با اشک التماس میگم خدا بسه

دوساله دارم میکشم

خدا بسه

اشکام امون نمیده ادامه بدم.

 

+ نوشته شده در  ششم اسفند 1390ساعت 5:6  توسط تنها  | 

امروز میخوام یه چیز خوشل موشل بنویسم

ایندفعه من اشتباه کردم ولی اون منوبخشید چه جالب

من غرغرکردم جیغ جیغ کردم گفتم چرا منوگذاشتی تو سرما یخ زدم مردم بعدش تا دوساعت بعدغرغر کردم اونم ناراحت شد ولی زود بخشیدم.

دلم نمیخواد اذیتش کنم ولی خب حرصم دراومده بودچیکار میکردم.

اینقدر دوست دارم رودتر بهش برس خیلی زیاد.

خودشم دوست دارم اندازه دوتا

 

+ نوشته شده در  سوم اسفند 1390ساعت 1:29  توسط تنها  | 

وقتی بهش فکر میکنم بغض تو گلوم میپیچه پیش خودم میگم خدایا اگه بذاره بره من چیکار کنم؟

زنده می مونم؟

نمیدونم این چیه حسیه؟ اسمشو چی بزارم؟

بگم وابستگی؟

بگم عادت؟

بگم عاشقی؟

نمیدونم ولی هرچی هست خیلی سخته خیلی

حاضرم هرکاری کنم که بهش برسم اما اگه رسیدمو پشیمون شدم چی؟

اینقدر تغییر کردمو اینقدر تلاش میکنم که نکنه ناراحتش کنم نکنه رفتارم

برنجونش اما در مقابل وقتی دلمو میشکنه زوده زود میبخشمش (اینو گفتم

 بغض تو گلوم پیچید ) خیلی سخته ولی چیکار کنم دوسش دارم.

 

خدا به دادم برس.

 

+ نوشته شده در  یکم اسفند 1390ساعت 22:27  توسط تنها  | 

آروم ترشدم صبورتر شدم اوایل خیلی شروشیطون تربودم الان بیشتر تو خودمم فرق کردم عوض شدم قدیما غرور داشتم ولی الان هیچی ندارم.

 

+ نوشته شده در  هفتم بهمن 1390ساعت 8:22  توسط تنها  | 

غرورمو شکست دلمو شکست اما بازم نمیتونم ولش کنم ضعیفم یا خیلی وابسته تنهام دلم میخواد داد بزنم گریه کنم بگم خدا نجاتم بده بگم خدا گیر افتادم نمیدونم بازم میتونم مثل قدیما بنویسم؟ هنوز هنر نوشتنو دارم؟ دوساله گرفتارش شدم دلم میخواد آزاد بشم گاهی دلم میخواد بمیرم دوسش دارم ولی اذیتم میکنه شاید مقصر خودمم شاید.

نمیدونم راهم چیه؟

نمیدونم جیکار کنم؟

دلم میخواد سکوت کنم حرفامو بهش نگم بگم این نیز بگذرد.

 

+ نوشته شده در  هفتم بهمن 1390ساعت 8:6  توسط تنها  |